... پس حقيقت چيست؟ لشكري متحرك از استعاره ها، مجازهاي مرسل، و انسان گونه-انگاري ها، و در يك كلام، مجموعه اي از مناسباتِ انساني كه به طرزي شاعرانه و بليغ تقويت، دگرگون، و آرايش شده باشند، و پس از كاربرد بسيار، در نظر مردمان استوار، مرسوم، و اجباري جلوه مي كنند: حقيقت ها آن پندارهايند كه از ياد برده ايم كه پندارند، استعاره هايي كه فرسوده و بي خاصيت شده اند، سكه هايي كه نقش آن ها از ميان رفته، و ديگر نه چونان سكه، بل به عنوان فلز به آن ها نگريسته مي شود ...