تأويل و تأويل تأويل – جيمز جويس



What, reduced to their simplest reciprocal form, were Bloom's thoughts about Stephen's thoughts about Bloom and about Stephen's thoughts about Bloom's thoughts about Stephen?

He thought that he thought that he was a jew whereas he knew that he knew that he knew that he was not.

وقتي آن را به ساده ترين صورت دوجانبه تأويل كنيم، افكار بلوم درباره افكار استيون درباره بلوم و درباره افكار استيون درباره افكار بلوم درباره استيون چه بود؟

او فكر مي كرد كه او فكر مي كند كه او يهودي است در حالي كه او مي دانست كه او مي داند كه او مي داند كه او نيست.
( اوليس/ بخش 17- ترجمه منوچهر بديعي )

از نيستي به هستي به نيست شدگي – جيمز جويس


From inexistence to existence he came to many and was as one received: existence with existence he was with any as any with any: from existence to nonexistence gone he would be by all as none perceived.

از نيستي به هستي هر كس به نزد كسان كثيري مي آيد و او را به صورت واحدي مي پذيرند: در عالم هستي با هستان كسي است با هر كسي همچون هر كسي با هر كسي: از هستي كه به نيست شدگي رفت همه كس او را هيچ مي داند.
( اوليس/ بخش 17- ترجمه منوچهر بديعي )

باید امشب بروم – جیمز جویس


16 آوريل: برو ! برو!
طلسم بازوان و صداها: بازوان سفيد جاده ها، نويدشان كه تنگ در آغوش مي گيرند و بازوان سياه كشتيهاي بلند كه در جلو ماه مي ايستند، افسانه آنها درباره مردمان دوردست. بازوان برافراشته اند تا بگويند: ما تنها هستيم. بيا. و صداها همراه با آنها مي گويند: ما خويشان تو هستيم . و هوا سرشار از حضور آنان كه مرا، خويش خود را، فرا مي خوانند، آماده رفتن مي شوند، بالهاي جواني با نشاط و سهمگين خود را تكان مي دهند.

26 آوريل : مادر لباسهاي دست دوم تازه مرا مرتب مي كند. حال دعا مي كند و مي گويد كه اي كاش من در زندگي خود دور از خانواده و دوستان دريابم كه دل چيست و چه احساس مي كند. آمين. چنين باد! خوش آمدي، اي زندگاني! مي روم تا براي هزار هزارمين بار با واقعيت تجربه رو رد رو شوم و در بوته روح خود وجدان نا آفريده قوم خود را بسازم.

27 آوريل: اي پدر باستاني، اي صنعتگر باستاني، اكنون و تا ابد يار و ياور من باش.

( چهره هنرمند در جوانی – ترجمه منوچهر بدیعی )

آزادي – جیمز جویس


من چيزي را بندگي نخواهم نمود كه ديگر به آن اعتقاد ندارم چه اسمش خانواده ام باشد چه وطنم و چه كليسايم: سعي خواهم كرد با نوعي شيوه زندگي يا شيوه هنري هر قدر كه مي توانم به آزادي و به تمامي ضمير خود را بيان كنم و براي دفاع از خود فقط سلاحهايي را به كار برم كه خود را در استفاده از آنها مجاز مي دانم- سكوت ، جلاي وطن و زيركي.

من از تنها بودن يا به خاطر ديگري عقب رانده شدن يا رها كردن آنچه بايد رها كنم نمي ترسم. از اشتباه كردن هم نمي ترسم حتي اگر اشتباه بزرگ باشد ، اشتباهي كه يك عمر طول بكشد و شايد تا ابد ادامه پيدا كند.

( چهره هنرمند در جوانی – ترجمه منوچهر بدیعی )