كه به خورشيد رسيديم - حافظ
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد – زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
آن همه ناز و تنعم كه خزان مي فرمود – عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شكر ايزد كه به اقبال كله گوشهۀ گل - نخوت باد دي و شوكت خار آخر شد
صبح اميد كه شد معتكف پردۀ غيب – گو برون آي كه كارِ شب تار آخر شد
بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش – كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد
آن پريشاني شبهاي دراز و غم دل – همه در سايۀ گيسوي نگار آخر شد
باورم نيست ز بد عهدي ايام هنوز – قصۀ غصه كه در دولت يار آخر شد
ساقيا لطف نمودي قدحت پر مي باد – كه به تدبير تو تشويش خمار آخر شد
در شمار ار چه نياورد كسي حافظ را - شكر كان محنت بيرون شمار آخر شد
(تفالي به حافظ عزيز در آخرين شب سال 85)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۳۹ ب.ظ توسط مسعود بابايي
|